همه ناگفتنی های من

هنوز هم یادم هست...
یادم هست که دوستت داشتم؛که فکر می‌کردم دوستم داری...
هنوز هم یادم هست...
یادم هست که میلادت نزدیک بود و می‌خواستم علاوه بر قلبم یک عطر نیز به تو هدیه دهم...
هنوز هم یادم هست...
یادم هست که با عطر کادوپیچ شده از مغازه بیرون آمدم و نگاهی به پیرامونم در پاساژ انداختم و ناگهان یخ کردم...
هنوز هم یادم هست...
یادم هست آخرین تصویر تو را،تنها تصویری از تو که تنها نبود...
هنوز هم یادم هست...
دست در دست دیگری دیدنت،تلخ‌ترین صحنه‌ای است که در زندگیم دیده‌ام و یادم هست...
هنوز هم یادم هست...
یادم هست که بی‌اختیار سیگاری را روشن کردم و حریصانه به آن پک زدم...
هنوز هم یادم هست...
یادم هست زمانی که از دیدگانم دور شدی؛نگاهی به سیگارم انداختم...
هنوز هم یادم هست...
یادم هست که تلخ‌ترین لبخند دنیا بر لبم نشست،چون برای اولین‌بار یک سیگار کاملا خیس و اشک‌آلود را می‌کشیدم...
هنوز هم یادم هست...
یادم هست که عطر کادوپیچ شده را در کمدم گذاشتم و تا مدتها به عنوان آخرین یادگاری تو نگه داشتم...
هنوز هم یادم هست...
هنوز هم یادم هست...

 چقدر زود گذشت...!

نوشته شده در ۱۳۸۸/٥/۱۳ساعت ۱٠:٠٥ ‎ق.ظ توسط بهداد کردی نظرات () |


Design By : Night Skin