همه ناگفتنی های من
بیچاره من که ماندم در لا به لای دفتر بیچاره آن که نامش ماند بر لب سراسر بیچاره من که زورم چربید بر قناری او در قفس ترانه من هر دم به زاری او در قفس بخواند تیر از کمان براند بیچاره من که آزاد دل در قفس بماند ...
در دستانم خطی نیست
نه خطی که طول عمرم را نشان دهد
نه خطی که آینده ام را بگوید
نه خطی که مرا به کسی برساند
تمام خطوط دنیا را در چشمانم پنهان کرده ام
تا از نگاه متعجب کف بین ها دلم خنک شود نوشته شده در ۱۳۸٩/۱/۳۱ساعت
۱۱:٤٦ ق.ظ توسط بهداد کردی نظرات () |
نوشته شده در ۱۳۸٩/۱/۱٧ساعت
۱٢:۱۳ ب.ظ توسط بهداد کردی نظرات () |
| Design By : Night Skin |

