همه ناگفتنی های من

گفتی هوا خوش است و غزل خیز در بهار

باریده است خنده یکریز در بهار

از باد نوبهار _حدیث است_ تن مپوش

باید درید جامه پرهیز در بهار

اما خدا نیاورد آن روز را که ... آه

گیرد دلی بهانه پاییز در بهار

بی دید و بازدید تو تبریک عید چیست؟

چندین دروغ مصلحت آمیز در بهار

.

.

.

سال1389 بر همه مبارک

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٢/٢٤ساعت ٤:٥٤ ‎ب.ظ توسط بهداد کردی نظرات () |

 

من هیچ چیز و هیچ کس را دیگر 

در این زمانه دوست ندارم

انگار

این روزگار چشم ندارد من و تو را

یک روز

خوشحال و بی ملال ببیند  

زیرا

هر چیز و هر کسی را

که دوستر بداری 

حتی اگر یک نخ سیگار

یا زهر مار باشد

از تو دریغ می کنند

پس 

 

من با تمام وجودم

خودم را زدم به مردن

تا روزگار دیگر

کاری به کار من نداشته باشد.

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٢/۱٧ساعت ۱٠:٤٠ ‎ق.ظ توسط بهداد کردی نظرات () |

بلندی جهان به کوتاهی عمر ماست

 

 

پ.ن.

پدرم مرد

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٢/٩ساعت ۱٢:٤۱ ‎ب.ظ توسط بهداد کردی نظرات () |


Design By : Night Skin